قهرمان ميرزا عين السلطنه
7001
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
چنان اقدام نمود ، چه واقع شد كه حالا سنگ قجر را به سينه زده و بر نعش آن ندبهسرائى مىفرمائيد . معلوم است كه « صبا » غير از شما و « ستارهء ايران » غير جريدهء گمنام شماست . بيچاره تو در اين دو سه سال كه از بيغولهء آشتىكنان به صحنهء سياست وارد شدهاى غير از گوشت بوقلمون و جوجه و . . . « 1 » نخورده به قول خودت چهل و هشت ساعت در نظميه افتاده و بيست مقاله تاكنون در مظلوميت خود به قلم آن مرفينى مذبذب « 2 » انتشار دادهاى . اگر مانند من [ در ] هجده سال نه بار به قتل تهديد شده بودى بايستى به عقيدهء تو ملت ايران يك هودج از ياقوت احمر ساخته تو را روى شانهء خود بگيرد تا تالى تلو سيد جمال افغانى و ملكم يا ميرابو و دانتون بشناسد . باز خيلى مىنويسد تعريف از خود و تكذيب مدير « قانون » و ملك الشعراء و بالاخره مىنويسد اين اكثريت ملت نيستند كه جمهورى نمىخواهند ، اين باشماقچيان و اعضاء فراشخانه و سيسخانه و اطرافيان مدرس و آشتيانى و شما و « ملك نمّام » و يك مشت چالهميدانى [ اند ] كه شما ارگان آنها بوديد و از اين افتخار نزديك است باد كرده بتركيد . از خالصى بد مىنويسد كه تو عربى . حالا كه بين النهرين راهت نمىدهند برو تركستان . ما حجة الاسلام ، ملا ، واعظ بهقدر خود داريم . تو چه كار به كار ايران دارى . ما اگر گفتگو داريم بين خودمان است . تو چهكارهاى ، انگليسى بودى حالا روسى [ شدهاى ] . چهار صفحه روزنامهاش همينها است . بدبخت مردم كه پول بايد بدهند به جاى سخنان سودمند ، مقالات مفيد ، اخبار دنيا و مملكت . فحاشى اين مدير به آن مدير [ را ] خريدارى نمايند . خوب پدرسوختهها بههم فحش مىدهيد ما چرا پول بدهيم ؟ جواب خيلى دارد اما براى صرفهء خودمان صرفنظر مىكنيم . مقالهء ستارهء [ ايران ] « ستاره » مىنويسد وجود سردار سپه را براى ايران بهقدر استقلال ايران اهميت مىدهم . موافق قولى كه در اولين ملاقات ايشان دادهام نه از نقطهء نظر شخص سردار سپه بلكه از مدّنظر اينكه وجود سردار سپه را محيى و ناجى و ناپليون ايران مىدانم و دو هزار و پانصد سال است در تاريخ نظير ايشان را نديدهام به ايشان گرويدهام و دست ارادت داده و بهقدرى اين مصافحه پرفشار و قوى است كه جدائى و فاصلهء آن ممكن نبوده به تفتين « ملك نمّام » و اين نوع مقالات مبسوط و مفصل امكانپذير نيست . ز توران چنان بخت برگشته بود * كه گرگين ازيشان دو تن كشته بود
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است . ( 2 ) - به ملك الشعراى بهار اشارت است .